آفروديت (Aphrodite) عده اي او را فرزند ژئوس و ديونه و جمعي دختر اورانوس مي دانند. پس از آنكه كرونوس اعضاي تناسلي پدرش (اورانوس) را قطع كرد، اعضاي تناسلي اورانوس به دريا افتادند و به اين ترتيب آفروديت كه به نام (زن متولد از امواج) يا (متولد از نطفه خدا) معروف شدبدنیاآمد، اورا به نام الهه عشق در يونان مي شناسند كه روميها به او (ونوس) مي گويند. آفروديت به همسري هفائيستوس خداي لنگ ساکن( لمنوس) درآمد، هفائيستوس را خداي صنعت و آهنگري ميدانند. اما آفروديت( آرس) را كه خداي جنگ بود دوست مي داشت.
راز اين دلدادگي را هليوس (خورشيد) به گوش هفائيستوس رساند، و هفائيستوس براي دستگيري آنها دامي ترتيب داد. اين دام تور آهني شكاري بود كه فقط هفائيستوس از طرز كار آن اطلاع داشت و يك شب كه عاشق و معشوق در بستر خواب بودند، تور را به روی آنها كشيد و همه خدايان را به گواهي خواست ، يس از آن هفائيستوس به خواهش پوزئيدون تور را جمع كرد، آفروديت شرمسار و ناراحت به قبرس رفت و آرس به تراس گريخت. از اين معاشقات فرزنداني به نامهاي،اروس (eros الهه عشق) آنتروس ( Anteros الهه عشق متقابل يا مخالف) هارموني ) Harmonie كه با كادموس ازدواج كرد) و فوبوس (Phobs تجسم ترس) كه هميشه همراه پدرش آرس در ميادين جنگ بسر مي برد>بدنیاآمدند. عشقهاي آفروديت تنها با آرس محدود نمي شد . هنگامي كه ميرا (myrrha دختر پادشاه قبرس) بر اثر معاشقات نامشروع خود به درخت (مورد) تبديل شد، پسر زيبايي به نام آدونيس(1) به دنيا آورد كه آفروديت علاقه زيادي به وي پيدا كرد. البته آدونيس در عنفوان جواني بوسيله گرازي مجروح و كشته شد.
داستانهاي منسوب به آفروديت بسيار زياد است كه مهمترين آنها چنين است: يك روز اريس (Eris ربه النوع نفاق و خواهر آرس) سيبي به زمين انداخت و قرار گذاشت آن سيب در اختيار يكي از زيباترين ربه النوع قرار گيرد. اين امر باعث درگيري بين هرا، آتنا و آفروديت گرديد. زئوس به پسر خود، هرمس دستور داد اين سه ربه النوع را به (ایدا)در(تروا) ببرد و در آنجا موضوع را به قضاوت آلكساندر كه بعدها به پاريس معروف شد بگذارد ، آنها هر يك در مقابل پاریس درباره زيبايي خود سخنها راندند وهر یک چیزی به پاریس پیشنهاد کردند،از جمله، هرا پيشنهاد سلطنت جهاني را به پاريس هديه كرد، آتنا، خاصيت شكست ناپذيري به او وعده داد و آفروديت نيز وعده داد كه هلن، همسر( منلاس) پادشاه اسپارت را به ازدواج او در آورد. پاريس پيشنهاد آخر را پذيرفت و سيب را به آفروديت داد و هنگاميكه آفروديت هديه اش كه همان هلن بود را به پاريس بخشيد اين عمل باعث جنگ بزرگ تروا گرديد.
داستان مربوط به معاشقات او: آفروديت همزمان كه همسر هفائيستوس بود با هرمس (خداي بازرگاني و سفر) نيز ارتباطاتي پنهاني داشت كه حاصل آن پسري بود به نام (هرما آفروديت) و براي اينكه اين راز بر ملا نشود او را مخفيانه به پريان كوه ايدا سپرد ، وقتي هرما آفروديت به سن پانزده سالگي رسيد بسيار زيبا شده بود، ولي از عشق زنان هيچ چيز نمي فهميد. يك روز به درياچه اي رسيد و هوس آب تني كرد و در اين حالت (سالماسيس) پري زيبا روي آن درياچه عاشق او شد، اما او امتناع كرد و سالماسيس اصرار كرد اما نتيجه اي نگرفت. ناچار فرياد زد (اي خدايان، حالا كه اين پسر زيبا نمي خواهد مرا از آن خود كند، كاري كنيد كه ديگر هيچ وقت من و او از هم جدا نشويم. از آن پس سراپاي اين پري با اين پسر آميخت و نسل جديدي از انسان بوجود آمد كه هم مرد و هم زن (خنثي) بود. هرما فروديت تركيب (هرمس آفروديت) مي باشد.
آفروديت هميشه به صورت زني جوان و بسيار زيبا و قيامه اي هوس انگيز نشان داده مي شد. حيوانات محبوب او كبوتران بودند كه ارابه او را حمل مي كردند و گياهان مخصوص او گل سرخ و مورد بوده است. آفروديت را با زهره در اساطير ايران بر ابر مي دانند.
Adonis(1) : داستان آدونيس از افسانه هاي سوريه بوده است بدين صورت كه تئياس پادشاه سوريه دختري داشت به نام ميرها كه بر اثر خشم آفروديت مجبور شد، با پدرخود همبستر گردد. ميرها با كمك دايه خود(هيپوليته) 11 شب با پدر خود هم بستر شد، اما در شب دوازدهم تئياس متوجه نيرنگ دخترش گرديد و با كاردي به قصد كشتن دختر، به تعقيب وي پرداخت. ميرها به خدايان پناه آورد و خدايان وي را به صورت درخت (مر يا مرد) در آوردند و پس از ده ماه شكافي در پوست درخت پدپد آمد و پسري كه آدونيس نام گرفت، از آن خارج شد، آفروديت كه از زيبايي كودك به وجد آمده بود او را گرفته و پرسفون را مامور پرورش او نمود ، پرسفون نيز كه محو زيبائي كودك شده بود ديگر حاضر به استرداد آدونيس نشد.برای رفع این اختلاف زئوس به داوری پرداخت،و قرار شد يك سوم سال را با آفروديت ، يك سوم با پرسفون و يك سوم ديگر را در هر مكاني كه مايل باشد به سر برد.
آدونيس بوسيله(نمفها) پرورش يافت و كارش شكار يا به چرا بردن گله ها در مراتع و جنگلها بود و حادثه تأسف انگيز مرگ او نيز داستاني دارد به اين صورت كه اريمانتوس پسر آپولون هنگامي كه آفروديت در درياچه اي آب تني مي كرد به بدن عريان آفروديت خيره شده بود و زمانيكه آفروديت وي را ديد او را كور كرد و اين باعث كدورت آپولون از آفروديت شده بود. پس هنگاميكه آدونيس به شكار رفته بود آيولون گرازي را عليه او شوراند و گراز زخمي كاري به بدن آدونيس وارد كرد كه اين باعث مرگ وي گرديد و به اعتقاد افواه مردم يونان به تعداد قطرات خوني كه از آدونيس جاري شد، آفروديت اشك ريخت كه هر قطره اشك آفروديت يك گل سرخ و از هر قطره خون آدونيس يك شقايق نعمانی روئيد.
HERA : هرا بزرگترين ربه النوع المپ و دختربزرگ كرونوس و رئا و خواهر زئوس بود هرا نيز مانند ديگر خواهر و برادرهايش توسط پدر ( كرونوس ) بلعيده شده بود كه به وسیله برادرش زئوس كه شكم پدر را درديد به زندگي بازگشت . هنگاميكه زئوس با تيتانها در جنگ بود رئا پرورش هرا را به اوقيانوس OCEAN) پدر همه رودخانه ها و تجسم آبي است كه در نظر مردمان آنزمان اطراف دنيا را فراگرفته بود) و تتيس TETHYS) تجسم بارداري زنانه دريا بود كه ار معاشقات اورانوس و گايا متولد شده و از جوانترين تيانيدها بود) سپرد. او پس از رسيدن به سن بلوغ با تشريفات مخصوصي به همسري برادرش زئوس درآمد . البته هرا سومين زن زئوس بود چون زئوس قبل از او با متيس(1) و بعد ازآن با تميس ازدواج كرده بود. از وصلت زئوس با هرا فرزنداني به نامهاي هفائيستوس ( خداي صنعت) ايلي تي ( الهه وضع حمل ) آرس ( خداي جنگ ) هبه ( الهه جواني ) بدنیا آمدند.
هرا به دليل قدرتي كه داشت ( زن بزرگترين خدا بود ) حمايت از زن و شوهرها را برعهده داشت و نگهبان زندگي زناشويي بود، او نسبت به بي وفايي و يا خيانت درزندگی زناشويي بسيار سختگير بود و در زندگي مشترك با زئوس نیز بسیارحسودوکینه جو بود،وبا کینه شدیدی نه تنها عشاق زئوس بلکه فرذندانی را هم که به دنيا مي آوردند مجازات مي كرد، مانند هراكلس كه حوادث دوازده خوان بدستور هرا برای وی ایجاد شد. همچنین برای ایو،اپافوس،سمله، آتاماس، اينوولتو نيز مشكلات عديده اي ايجاد كرد و حتي زئوس گاهي مجبور بود فرززندان خود را از ترس هرا به اشکال حيوانات در می آورد ( مانند ديو نيزوس را كه بصورت بزغاله درآورد) (الارا)رادرزیرزمین پنهان کند و درهمانجا(تیتوس)را به دنیا آورد . در مورد خشمش نسبيت به تيرزياس(2) چنين بود كه مي گويند: يك روز هرا با زئوس درباره اينكه مرد و زن كداميك بيشتر و بهتر از لذت عشق بهره مند مي شوند و كار بالا گرفت زيرا به عقيده زئوس زنان بيشتر لذت مي برند و هرا اعتقاد داشت كه لذت مردان بيشترا ست در نهايت تصميم بر اين شد كه بروند و از تيرياس كه مدتي مرد و مدتي هم زن بود موضوع را به داوري بگذارند تيززياس راي به نفع زئوس داد وگفت:اگر این کار،ده لذت داشته باشد، يكي از آنها بهره مرد است و نه تاي ديگر نصيب زنان مي شود هرا از اين داوري ناراحت شده و تيرزياس را نابينا گرد .
گياه مورد علاقه هرا انار و زنبق بود و حيوان مخصوص و مورد علاقه اش طاووس بود كه چنانچه مي گويند پرهاي طاوس تصويري از آرگوس(3) و چشمان متعدد او بود
METIs(1) :متیس به معني احتياط و هم به معني خيانت است متيس دختر اوقيانوس و تتيس بود و معجوني كه زئوس به کرونوس خوراند كه بر اثر آن كرونوس فرزندان خود را كه بليعده بود دوباره به دنيا آورد از ابتكارات متيس بودو هنگاميكه گايا و اورانوس به زئوس خبر دادند كه از متيس فرزندي متولد خواهد شد كه وي زئوس را از سلطنت خلع خواهد كرد زئوس به راهنمايي گايا متيس را بلعيد و پس ازچندي آتنا رااز درون کاسه سرش به دنيا آورد .
TIRESIAS(2) : تير زياس پسر اورست و كاركيلو مي باشد تيزياس روزي در كوهستان ( سیلنه ) مشغول گردش بود دو مار را در حال جفت گيري ديد ، يكي از آنها را مجروح كرد و ديگري را كه ماده بود كشت . اين عمل باعث شد كه او مبدل به زني گردد و پس از هفت سال در حاليكه با ز در همان محل مي گشت دو مار ديگر ديد كه جفت گيري مي گردند باز يكي را مجروح و اينبار مار نر را كشت كه اين عمل باعث شد به حالت اوليه خود درآيد .
ARGOS(3) : آرگوس صا حب چشمان متعددي بود كه در همه بدن اوبصورت پراكنده وجود داشت وی دارای قدرت فوق العاده اي بود، هرا اورا نگهبان براي رقيب عشقي خود(ايو) كه به صورت گاوي درآمده بود گماشت و آرگوس ايو را به درخت زيتوني در ( مي سن ) بست و چون چشمان متعددي داشت مي توانست به خوبي اورا تحت نظر قرارداهد و از چشمان متعدد او فقط نيمي از آنها به خواب مي رفت و هميشه نيمي بازبود زئوس به( هرمس) دستور داد تا محبوبه اش را نجات دهد و هرمس به وسيله چوبدستي نازك خود كه معجزه آميز يود كليه چشمان آرگوس را به خواب فرو برد وسپس او را کشت، هرا براي جاودان ساختن آرگوس كه به او خدمت مي كرد چشم هاي او را به بال و پر پرنده مخصوص خود طاووس منتقل كرد .