تبليغاتX
پرومته

كرونوس ورئا: كرونوس بعد از سرنگوني پدر (اورانوس) از تاج و

 تخت با خواهر خود رئا ازدواج نمود. اما چون اورانوس و گايا

 به او گفته بودند كه بوسيله يكي از فرزندان خود از سلطنت

 خلع مي شود. كرونوس به محض تولد فرزندانش (هستيا، دمتر،

 ‌هرا، هادس و پوزئيدون) آنها را قطعه قطعه كرده و مي بلعيد.

    رئا از اين اعمال كرونوس به تنگ آمده و هنگام تولد ششمين

 فرزندشان يعني زئوس به كرت رفت و زئوس را در آنجا بدنيا

 آورد و قطعه سنگي را بجاي نوزاد در پارچه اي پيچيد و به

 كرونوس داد و او نيز بدون توجه آنرا بلعيد و چون زئوس به

سن رشد رسيد، با كمك متيس معجوني را به خورد كرونوس

 داد،  و كرونوس به محض نوشيدن آن همه اطفال بلعيده اش

 را مجدداً به دنيا آورد و زئوس همراه برادرانش به كرونوس

 و تيتانها اعلان جنگ داد. جنگ ده سال طول كشيد و بالاخره

 هاتفي به زئوس خبر داد كه اگر وي، با موجوداتي كه

 بوسيله كرونوس در تارتار (عميق ترين نقطه زمين و زير

 اقامتگاه ارواح قرار داشت و از ازدواج تارتار با گايا (زمين)

 موجودات عجيبي بنام تيفون(كه حدفاصل ميان يك موجود

بشري و يك حيوان بود، از حيث قامت و قدرت بر همه

فرزندان (زمين) فزوني داشت و از همه كوهستانها بزرگتر

 بود و سر او اغلب به ستارگان برمي خورد و وقتي دستهايش

 را باز مي كرد يكي به مشرق و ديگري به مغرب

مي رسيد و بجاي انگشتان يكصد سر اژدها داشت، از كمر به

 پايين بدن او از افعي ها پوشيده شده و داراي بال بود و از

 چشمانش آتش بيرون مي زد و تيفون آنقدر وحشتناك بود كه

وقتي خدايان متوجه حمله او به‌(آسمان) شدند از ترس همه به

 مصر گريخته و شكل حيوانها را به خود گرفتند و ) و

اكيدنا(موجودي با بدن يك زن و قسمت پايين آن بجاي پا به

دم مار ختم مي شد از وصلت وي با تيفون فرزند عجيبي از

 جمله اورتروس(سگ گريون) سر بر (سگ اقامتگاه هادس)

 اژدهاي لرن و شيمر بوجود آمدند و از وصلت اكيدنا با

اورتروس، شير نمه، فيكس يا اسفينكس اژدهاي كلشيد

محافظ پوست زرين،‌اژدهاي نگهبان سيب هاي هسپريد و

عقابي كه هر روز جگر پرومته را مي خورد بوجود آمدند.)

زنداني شده بودند متحد گردد، در اين جنگ پيروز خواهد شد،

 زئوس آنها را نجات داد و پس از پيروزي كرونوس و تيتانها

 را به تارتار فرستاده و هكاتون شيرها را به محافضت آنها

گماشت. از وصلت كرونوس با فليرا(كه براي فرار از چنگ

 كرونوس به صورت مادياني در آمده بود) كيرون(با نيمه اي

 به شكل اسب و نيم ديگرش به شكل بدن آدم بود و ناميرا

 بود) بدنيا آمد. كرونوس بالاخره زندان در تارتار آزاد گشت

 و با زئوس مصالحه كرد و در جزيره نيك بختان اقامت گزيد.

 كرونوس نخستين خدايي بوده كه هم بر آسمان و هم بر

 زمين حكومت مي كرد و دوران سلطنت او را عصر

 طلايي زندگي محسوب كرده اند. كرونوس را عده اي زمان

 مجسم نيز دانسته اند چون در يوناني كرونوس به معني زمان

 آمده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:29  توسط محسن محمودی مظفر  | 

     اورانوس و گايا: از وصلت اورانوس (آسمان) و گايا

(زمين) خدايان پا به عرصه گذاشتند كه در مرحله اول

 شش رب النوع كه تيتان ها خوانده مي شوند به نامهاي

1- اوقيانوس (تجسم آبي است كه در نظر اوليه هلني ها

اطراف دنيا را فرا گرفته بود).

2-  كوئوس(با خواهر خود فوبه ازدواج كرد كه حاصل

آن تولد دو دختر به نامهاي آستريا و لتو كه مادر آپولون و

آرتميس بود شد.

3-   سريوس

4-  هيپريون (با خواهر خود تيا ازدواج کرد و هليوس (خورشيد)

 سلنه (ماه) وائوس (فلق، سپيده صبح) فرزندانشان بودند.

5-  ژاپت (با سليمنه ازدواج و از اين وصلت اطلس، پرومته

‌اپي مته و منوتيوس بدنيا آمدند.)

6- كرونوس(كه خدايان المپي از فرزندان او مي باشند او

 را به عنوان خداي زمان نيز مي شناسند{کرونومتر از اوگرفته

شده است}).و خواهران تيتانها به عنوان تيتانيدها

عبارتند از:۱-  تيا (الهي)

2- رئا(مادر خدايان المپي)

 3- تميس (تجسم عدالت و قوانين ازلي)

4- منموزينه (تجسم حافظه و مادرموزها)

5- فوبه (رخشنده)

6- تتيس (تجسم بارداري زنانه دريا)

    و در مرحله بعد سيكلوپها(موجوداتي بودند كه فقط

يك چشم در وسط پيشاني داشتند و به واسطه قدرت و

 مهارت در كارهايي كه با دست خود انجام مي دادند

شهرت داشتند اينها در جنگ با كرونوس به زئوس

 ياري رساندند) يعني آرگس(رعد) استروپس (برق)

 و برونتس(صاعقه) متولد شدند و از عشقبازيهاي

اورانوس هكاتون شيرها كه موجودات عجيبي بودند

كه هر يك صد دست داشتند به نامهاي كوتوس،‌برياره

 و ژيژس بوجود آمدند.

   تمامي فرزندان اورانوس از رفتاروکردارش در عذاب

 بودند اما از او مي ترسيدند. وفقط تنها كسي كه

جسارت مقابله با پدر را داشت كرونوس بود كه با

همراهي مادرش گايا دست به اين مهم زد و آن به اين

 صورت بود كه گايا داس تيزي كه از فولاد تهيه شده

 بود را به او سپرد و شب هنگامي كه اورانوس به

 گايا نزديك شد كرونوس با يك ضربه داس،

 بيضه هاي پدر را بريد و آنها را روي زمين انداخت،

 در نتيجه خوني كه از اين جراحت بر زمين ريخت،

زمين از نو باردار شد و اريني ها(كه به صورت

فرتگان بالدار با گيسوان مخلوط بامار تصوير

 مي كردند و در دست آنها مشعل يا تازيانه اي قرار

 داشت و وظيفه اصلي آنها انتقام گرفتن از جنايتها

مخصوصاً جنايتهاي خانوادگي بود.)و

ژئانها(موجوادت عظيم و ترسناكي بودند با ريش

و موهاي انبوه و ساق پاي آنها بدن مار بود. آنها به

 محض تولد، با پرتاب درختهاي مشتعل و قطعه

 سنگهاي بزرگ به تهديد و مجروح كردن آسمان

 پرداختند و اين باعث آغاز جنگ با خدايان شد.)و

نمفها (زنان جواني بودند كه در ييلاقها، جنگلها و

آبها سير مي بردند آنها را بطور كلي روح مزارع و

 طبيعت مي دانستند و معرف حاصلخيزي و لطف و

زيبايي آنها محسوب مي شدند و از آنها به عنوان

 الهه هاي جنگلها ياد مي شود.) متولد گشتند. پس

از قطع عضو اورانوس گايا با يكي از پسران خود

 به نام پونتوس (رب النوع امواج) در آميخت و

 پنج ربه النوع دريا به نامهای  نره، تا ئوماس،‌فورسي،

 ستو و اوريبه بوجود آورد و از آن پس كرونوس جاي پدر را گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 15:39  توسط محسن محمودی مظفر  | 

 دوکالیون پسر پرومته و کلیمنه و همسرش پیرا دختر

 اپیمته و پاندور بوده که نخستین زن محسوب می شود. هنگامی که

 زئوس مردم عصر مفرغ را فاسد و نالایق دید تصمیم به برانداختن آنها از

صحنه گیتی گرفت و طوفان بزرگی را ایجاد کرد تا همه مردم را غرق

 کند و از بین ببرد ولی دو تن از آنها را که صالح تشخیص داده بود از

مرگ نجات داد. به این ترتیب که دوکالیون و پیرا به راهنمایی پرومته

 کشتی ای ساخته و در آن نشستند پس از نه شبانه روز که به این

ترتیب روی آب بودند به کوههای تسالی رسیده و در آنجا پیاده شدند

 و بعد از آنکه طوفان فرو نشست زئوس هرمس را نزد آن دو فرستاد

تا هر خواهشی را که آنها داشته باشند انجام دهد.

دوکالیون تقاضا کرد مصاحبانی برای او فرستاده شود. بر اثر این تقاضا

 زئوس به آنها فرمان داد سنگهایی به زمین پرتاب کنند. با سنگهایی

 که دوکالیون پرتاب کرد مردان بوجود آمدند و ازپرتاب هر قطعه سنگ پیرا

زنان خلق شدند. دوکالیون و پیرا فرزندان متعددی از خود باقی

گذاشتند وبنابر این اسطوره نسل انسانها از آندو می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:29  توسط محسن محمودی مظفر  | 

رديف

روم

يونان

توضيحات

1

ونوس

 (VENUS)

آفروديت

 (APHROدITE)

زن متولدامواج يا متولد از نطفه خدا (ربه النوع عشق)

 

2

مارس

(MARS)

آرس

(ARES)

خداوند جنگ

 

3

ديا نا

 (DIANA)

آرتميس

(ARTEMIS)

ربه النوع شكار

 

4

اسكولاپيوس

 (AESCULAPIUS)

آسكلپيوس

(ASCLEPIUS)

خداي طب

5

مينرو

(MINERVA)

آتنا

(ATHENA

رب النوع صلح بود. اختراع او روغن زيتون و آوردن درخت زيتون به آتيك بود.

6

ساتورن

 (SATURN)

كرونوس

(CRONOS

خداوند زمان (از خداوندان نسل اول)

7

سيريس

( CERE)

ديميتر(دمتر)

(DEMETER

رب النوع گندم و خداي زمينهاي قابل كشت و زرع

8

باكوس

(BACCHUS)

ديونيزوس

(DIONYSUS

خداي تاكستان و شراب و جذبه هاي عارفانه بود.

9

 

 

آيورورا

 

 (AURORA)

 

 

ائوس

 

(EOS

او را تجسم فلق صبح كاذب او را رب النوعي مي دانند كه با انگشتهاي خود که رنگ صورتی دارند دروازه های اسمان را بروی ارابه خورشید می گشاید

10

پلوتون ديس پاتر

(PLUTON DISPATER)

هادس

(HADES

خداي دنياي زيرزمين يعني اقامتگاه ارواح و دوزخ (هادس به معني نامرئي)

11

سول

(SOL – THESUN)

هليوس

(HELIOS

را اغلب چشم دنيا مي پنداشتند (ارابه ران ارابه خورشيد)

12

ژونو

(JUNO)

هرا

(HERA

خداي حمايت از زن و شوهرهاي قانوني و بسيار حسود و انتقامجو بود.

13

وولكن

(VULCAN)

هفائيستوس

(HEPHAESTUS

خداي آتش و خداي فلزات و فلز كاري

14

هركولس آلكيدس

(HERCULES – ALCIDES)

هراكلس

(HERACLES

 

15

مركوري

(MERCURY)

هرمس

(HERMES

خداي راهزني و تجارت و راهنماي مسافران در راه و حامي شبانان

16

وستا

(VESTA)

هيستا

(HESTIA

نگهدارنده آتشگاه مقدس خدايان

17

پروسرفين

(PROSERPINE)

پرسه فونه پرسفون(PERSEPHONE

رب النوع عالم ارواح و مصاحب هادس بود

18

نپتون

(NEPTUNE)

پوزئيدون

(POSEIDOS

خداي دريا

19

سي بل

(SYBELE)

رئا

(RHEA

مادر خدايان

20

لونا مون

(LUNA – THEMOON)

سلنه

(SELENE

تجسم ماه بود

21

ژوپيتر

(JUPITER)

زئوس

(ZEUS

خداي آسمان و خداي حامي شهرها

22

 یوونتوس

(JUVENTAS)

 

HEBهبه

 

 

 

 

 

 

رب النوع جواني و حامي جوانان در موقعي كه از مرحله كودكي گذشته براي مرد شدن لباس مردي می پوشیدند دانسته اند

             اپولون پان وهکاته نیز بدون هیچ تغییری در یونان و روم مشترک بود
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:50  توسط محسن محمودی مظفر  | 

واژه اسطوره

 

    اسطوره كلمه اي معرب است كه از واژه يوناني هيستوريا

 به معني (جستجو،‌آگاهي و داستان) گرفته شده است. براي بيان

 مفهوم اسطوره در زبانهاي اروپا از بازمانده واژه يوناني ميتوس،

‌به معني (شرح خبر و قصه) استفاده شده است(ميتولوژي) به عنوان

 علم اساطير يا دانش نظامهاي اساطيري در عين حال مورد توجه

 مورخان و مردم شناسان است و به همين دليل نمي توانيم در اين

 مختصر بهره ها و آوردهاي آن دو گروه را از هم جدا كنيم.

 

تعريف اسطوره

 

تعريفي كه از ديگر تعريفهاي كمتر نقص داردتعریف میرچا الیاده

است که اسطوره را چنين بيان مي كند(اسطوره نقل كننده سرگذشتي

 قدسي و مينوي است، راوي واقعه اي است كه در زمان اولين، زمان

 شگرف بدايت همه چيز رخ داده است) و به بياني ديگر (اسطوره

حكايت مي كند كه چگونه از دولت سر و به بركت كارهاي نمايان

 و برجسته موجودات مافوق طبيعي واقعيتي چه كل واقعيت (كيهان)

 يا فقط جزئي از واقعيت (جزيره اي،‌نوع نباتي خاص، سلوك و

 كرداري انساني، نهادي) پا به عرصه وجود نهاده است)

اسطوره واكنشي از ناتواني انسان است و در مقابله با درماندگي ها

 و ضعف او در برآوردن آرزوها و ترس از حوادث غير مترقبه

 قدرت تخيل نهايت فعاليت خود را در اين زمينه انجام مي دهد.

خدايان به اين ترتيب خلق مي شوند و سپس به شهرياران و پهلوانان

 زميني تبديل مي گردند و گاهي به عكس از شخصيتي تاريخي يا

قهرمان معمولي، موجودي اسطوره اي شكل مي گيرد به اين

 صورت كه همه ويژگي هاي يك موجود خارق العاده را به او نسبت

مي دهند و به تدريج  با اين ويژگي ها،‌ قهرمانان از صورت

موجود بشري عادي خارج مي شود. اسطوره نشانه اي از عدم آگاهي

 بشر است و علل واقعي حوادث.

      انسان به پيروي از تخيل خود براي رويدادها علت و انگيزه

مي تراشد و به اين ترتيب ، تخيل را با واقعيت ها پيوند مي دهد.

مشكل مي تواند نظر قطعي داد كه هر اسطوره اي به چه مكان و

 زماني تعلق دارد. به وجود آورنده اسطوره ها گروههاي ناشناخته اي

 از مردم انديشمندي بودند كه هزاره هاي پيشين مي زيسته اند. اين

 اسطوره ها در طي زماني تغيير و تحول يافته اند.

   همانطور كه فرهنگها با هم آميخته مي شوند اسطوره ها نيز با هم

 مي آميزند و اسطوره هايي جديد را به وجود مي آورند و تغيير جا و

 زمان مي دهند. دانش اساطير در شناسايي تاريخ تمدن، روشن

ساختن گوشه هاي تاريك ساختمان هاي اجتماعي كهن و پي بردن

 به طرز تفكر و اعتقادات مردمان دوران باستان بسيار مفيد است.

دانش اساطير مي تواند بسياري از نهادهاي ابتدايي ادوار كهن تمدن

بشري و ارتباط اقوام را با يكديگر مشخص سازد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 15:32  توسط محسن محمودی مظفر  |